مكتب طباعة الكتب المساعدة التعليمية
827
موسوعة الإمام الحسين ( ع ) ( تاريخ امام حسين ع )
ابن الأثير ، الكامل ، 3 / 273 ، 274 - عنه : القمي ، نفس المهموم ، / 115 ، 116 - 117 حتّى دخل على عبيد اللّه ، فلم يسلّم عليه ، فقال له بعض الحرس : سلّم على الأمير . فقال : إن كان يريد قتلي ، فما سلامي عليه ، وإن كان لا يريد قتلي ، ليكثرنّ سلامي عليه . وقيل : إنّه قال : اسكت ، ويحك ما هو لي بأمير ؟ فقال عبيد اللّه : لا عليك ، سلّمت ، أم لم تسلّم ، فإنّك مقتول . قال : إن قتلتني ، فلقد قتل من هو شرّ منك من هو خير منّي ، فإنّك لا تدع سوء القتلة ، وقبح المثلة لا أحد أولى بها منك . فقال ابن زياد : يا عاقّ ، يا شاقّ ، خرجت على إمامك وشققت عصا المسلمين ، وألقحت الفتنة . فقال مسلم : كذبت يا ابن
--> - سپس رو كرد به مسلم وگفت : « اى فرزند عقيل ! تو اينجا آمدى وحال اينكه مردم متحد وآرام بودند وتو براي تفرقه وايجاد اختلاف وپريشانى آمدى . » مسلم گفت : « هرگز ! مردم اين شهر ادعا مىكنند كه پدر تو برگزيدگان وپرهيزكاران آنها را كشت وخون آنها را ريخت ومانند خسرو وقيصر با آنها رفتار كرد ( با تكبر واستبداد ) . ما هم براي اين آمدهايم كه با عدالت رفتار وبه حكم قرآن وسنت عمل كنيم . » گفت : « تو چيستى اى فاسق ؟ واين كار به تو نيامده است ( عبيد اللّه به مسلم خطاب كرد ) . آيا اين عدالت اجرا نمىشد آنهم هنگامى كه تو در مدينه سرگرم بادهگسارى بودى ؟ » گفت : ( مسلم به عبيد اللّه ) « به خدا سوگند كه خدا مىداند وتو هم مىدانى كه دروغ مىگويى وراستگو نمىباشى . من چنين نبودم كه تو مىگويى . كسى درخور نوشيدن باده است كه خود خون ناحق را ريخته وخونخوار باشد كه خون مسلمين را بنوشد ونفسي را كه خداوند قتل وى را حرام كرده ، از روى خشم ( ناحق ) بكشد ؛ درحالىكه قاتل سرگرم بازى باشد وبه خوشگذرانى وبازى وطرب مشغول باشد كه انگار ( در قتل نفس ) هيچكارى ( كه موجب غضب خداوند باشد ) مرتكب نشده كه قتل را از روى دشمنى مرتكب شده ( نه براي حق ) . » ابن زياد گفت : « خدا مرا بكشد اگر تو را با بدترين وضعي نكشم كه تاكنون كسى به مانند آن در عالم اسلام كشته نشده . » گفت : ( مسلم ) « اگر چنين باشد كه تو نخستين كسى هستى كه در اسلام بدعت گذاشته ؛ زيرا بد خواهى كشت وبد نمايش خواهى داد وجسد مقتول را ( براي تشفى ) بدمثله ( پارهپاره وعمل زشت وانتقام بيهوده ) خواهى كرد وتو بدسيرت وپستفطرت ومغلوب طبع پليد خواهى بود وهيچيك از مردم به اين پستى از تو أحق وأولى نمىباشد . » ابن زياد به أو وحسين وعلى وعقيل دشنام داد ومسلم با أو سخن نگفت . آنگاه أو را بر بأم كاخ بردند كه همانجا گردن أو را بزنند وسرش را از تن جدا كنند وبعد سر أو را با جسد بيندازند . مسلم بابن أشعث گفت : « به خدا اگر تو به من أمان نمىدادى ، هرگز تسليم نمىشدم . اكنون تو با شمشير خود برخيز واز من دفاع كن ؛ زيرا تو عهد وذمهء خود را پامال كردى . » خليلي ، ترجمه كامل ، 5 / 130 ، 133